محمد خزائلى
66
شرح بوستان ( فارسى )
چه كردى كه درنده رام تو شد * نگين سعادت به نام تو شد ؟ بگفت ار پلنگم زبونست و مار * و گر پيل و كركس ، شگفتى مدار تو هم گردن از حكم داور مپيچ ، * كه گردن نپيچد ز حكم تو ، هيچ ( 1 ) چو حاكم به فرمان داور بود ، * خدايش نگهبان و ياور بود محالست چون دوست دارد ترا ، * كه در دست دشمن گذارد ترا ره اينست ، روى از طريقت ( 2 ) متاب * بنه گام و كامى كه دارى بياب . . . . . . . . . .